توجه توجه
از این پس به این لینک مراجعه کنید
Before the morning Comes,you take my self control
از این پس به این لینک مراجعه کنید
ما هم تو طول سال تا تونستیم عکس گرفتیم اگه دوست دارین ببینین که 9 ماه ما چه طور بدر شد برین ادامه مطلب...
Ayo technology Katerine
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
ناهاراین چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمیخورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخوردبعد از ناهارفرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازهها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)
بعد از ظهرفرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.شب در آسایشگاهیک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!فرمانده میره تو آسایشگاه:وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای فری جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره نسیم جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علیرغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل
مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم ارایش و لوازم ارایش و لوازم ارایش و لوازم ارایش و...
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از
اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس
از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب
تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد:
در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و ... )
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو
بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست
مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر
نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و
ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
8 غروب:دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از
عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل
۵ صبح: بعد از دیدن خواب ماه عسل دوباره روز از نو و روزی از نو و همون اتفاقا...............
محسن چاووشی آلبوم ژاکت(آهنگ در حال پخش نیز موسیقی این متن است)
سلام
من خودم این مطلب رو راکد می دونم اما دیروز تو اینترنت خوندم "ایرانیان موفق" رفتم توش برام جالب بود بعضی ها رو می شناختم اما نمی دونستم معاون ارشد مایکروسافت یه ایرانیه .
فقط کافیه متن رو دنبال کنید









به نام خدا
امروز سومه فروردینه
امروز تولد رفیق گلم محمد حسینه .من از طریق این درگاه تولدش بهش تبریک می گم و امیدوارم 100 سال عمر کنه و در پناه حق سالم و سرحال باشه
چه جالب من 29 اسفند 73 اونم 3 فروردین 72
آق اسی میگه تو از اون بزرگ تری
این اسم منه
Amir hossein Goodarzi
.- -- .. .-. .... --- ... ... . .. -. --. --- --- -.. .- .-. --.. ..
اینم اسم آق اسیه
Ag Esi
.- --. . ... ..
در ضمن شما می تونید چیز های مختلفی رو به هم تبدیل کنید مثل فاصله ها ،زمان،وزن ها و یا کد های آچ تی ام ال و...
به نام خدا
آشنایی من و آق اسی

دوستام می پرسن این آق اسی کیه.
آق اسی سرور ماست ،تاج سرماست.
یه روز که تو چهار راه گوگل واستاده بودم و تخمه می شکوندم و هی تو فروشگاه جی میل سرک می کشیدم که ببینم چیز تازه ای اومده یا نه یه هو دیدم یکی اون ور چهار راه به دیوار تکیه داده و زنجیرشو دور دستش می چرخونه و هی با خودش آهنگ می خونه.
رفتم پیشش گفتم: ناز نفست .گفت: ممنون.بچه کجایی به آی پی ات (کد اتصال به اینترنت)نمی خوره مال این اطراف باشی .
گفتم: آره ایرانیم .گفت: ایرانو عشقه داداشی هستی بریم عقش و صفا کنیم(عشق و صفا)گفتم: بریم.
خلاصه سوار تاکسی آق اسی شدیم و شروع به رفتن کردیم. تو راه بهش گفتم: اسمت چیه؟گفت: نوکر شما آف اسی .پرسید :اسمت چیه؟ گفتم امیر.
سر you tube پیاده شدیم گفت: بریم سینما حال کنیم.گفتم: ولی اینجا فیلتره .توش پر ماموره .گفتش: بی خیال ف.ی.ل.ت.ر شکن دارم.فقط این لباسو بپوش تا آی پی یه جای دیگه معلوم بشه .ما هم پوشیدیم و رفتیم تو.
جاتون خالی 5 تا فیلم دیدیم .از آواتار دیدیم تا جیمز باند.پشامون سیاهی می رفت ولی حیف سرعت نمایش به خاطر سرعت کم اینترنت پایین بود و آدمو زیاد کلافه می کرد .اومدیم بیرون .دوباره سوار ماشین شدیم.
چه ماشینی !!!پیکان جوانان 57 گوجه ای .قالپاق خورشیدی روشم ژاپنی نوشته بودن .معنی اش رو نفهمیدم .از آق اسی پرسیدم گفت: یعنی رفیق سفر Only اسی خطر. گفتم: این همه رو تو همین یه کلمه نوشتن .گفت: آره .خلاصه شروع کردیم به حرکت تا اینکه به بلوار فیس بوک رسیدیم...
اگه ادامه داستان رو می خواین پست های آینده منو دنبال کنید...

این عکسی است که آق اسی از پیکان جوانان خارجکی ها برام فرستاده
اینم پیکان جوانان خود آق اسیه این جوری نگاش نکنید 250 تا سرعتشه نیترو داره با ماشین شوماخر مسابقه داده و برنده شده
نویسنده امیر حسین گودرزی
هر گونه کپی برداری از این داستان بلامانع است اما به شرطی که هدف اصلی و متن داستان تغییر نکند و نام نویسنده آن درج گردد